المحقق السبزواري
629
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
عضد الدّوله متنبّه شده ، بگريست و كارهاى آن شيخ را بالتّمام بساخت . ديگر ، بايد كه وزير تا تواند به قول و فعل و مال احسان نمايد و فرصت وقت را غنيمت داند و كار امروز را به فردا نيندازد ، و در حديث است كه ، « الفرصة تمرّمرّ السّحاب . » « 1 » يعنى : « فرصت مىگذرد مانند گذشتن ابر . » و در بعضى كلمات شريفهء حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - حيات اين جهان به سايهء اغصان - يعنى ، شاخههاى درخت - تشبيه شده ، چه سايهء شاخ درخت با آنكه زوال را لازم دارد ، در حال بقا نيز قرارى ندارد و اعتماد را نشايد ، چه به هر نسيمى و تموّج بادى يا ادنى تحريك دستى در اضطراب و تزلزل آيد . پس ، فرصت ايّام اقبال را غنيمت داند و از انديشهء روز ادبار غافل نشود و در دوستنوازى كوشد و آزار به كسى نرساند كه سرانجام كار جز حسرت و ندامت نتيجه ندهد . بزرگى از عمل معزول شده ، جزع و اضطراب مىكرد و مىگفت : « من از معزولى جزع نمىكنم ، چه يقين دارم كه ايّام هر عمل منقضى و منتهى است . جزع من از آن است كه نيكيها كه كردم ، چرا كم كردم و بديها كه كردم چرا كردم ؟ » ديگر ، به جاه و منصب و قوّت اساس دولت مغرور نگردد و هميشه از زوال و اختلال انديشناك و برحذر باشد . ديگر ، چندانكه ملك با او مباسطت نمايد و در تقريب او بيفزايد ، او در ادب و تواضع و احتياط و كوتاهدستى و مراعات هيبت و احتشام ملك تقصير ننمايد . ديگر ، پادشاه را بر خيرات و مبرّات و احسان و سخا دارد و در اين باب كوتاهى ننمايد . گويند سلطان ملكشاه را گفتند كه ، نظام الملك هر سال از خزانه نهصد هزار خلعتى به علما و صلحا و زاهدان و عابدان مىدهد و شما را از آن هيچ نفعى نيست و به آن مبلغ لشكرى جرّار بههم مىتوان رسانيد . سلطان اين سخن را به خواجه بازگفت . فرمود كه ، به آن زر لشكرى ترتيب مىتوان داد كه ايشان دشمنان را به شمشير يك زرع و تيرى كه رفتنش سيصد زرع باشد دفع كند . من بدان زر براى تو لشكرى ترتيب كنم كه از اوّل شام تا صباح بر درگاه حضرت إله به قدم صدق ايستادهاند و براى تو زبان به دعا و
--> ( 1 ) . نزهة الناظر ، ص 42 ؛ و در غرر الحكم ، ج 1 ، ص 298 : « الفرص » .